سيد احمد تمجيد السلطان تفرشي حسينى

135

روزنامه اخبار مشروطيت و انقلاب ايران ( فارسى )

ميرزا على اكبر مىخورد كه از آن طرف بيرون مىرود . ولى به قلم پا آسيبى نمىرساند و ملتفت هم نمىشود كه زخم دو گلوله برداشته است . تير آخرى كه در زير ميرزا خالى مىكند همان تيرى است كه به زير چانهء خودش گذاشته و خالى كرده است كه عجالة گلوله او را پيدا نكرده‌اند و از توى گلوى او بيرون نرفته است . اينها سه نفر بوده‌اند . در آن وقتى كه فرياد مىكند مرا خلاص كنيد آن دو نفر دو سنگ هم به سر ميرزا مىزنند كه جاى يكى شكسته است و ديگرى ورم كرده است . باز هم نمىفهمد . ميرزا ششلول را از دست جوان بيرون مىآورد و فرياد مىكند ششلول را گرفتم بياييد . آن وقت جمع مىشوند و جوان را مىگيرند و دستهايش را بسته به خانهء عطارى كه خانه‌اش در آن كوچه بوده با حاجى شيخ ورود مىكنند . آنجا ميرزا على اكبر مىبيند كه سينه‌اش تر است و از پايش خون مىآيد . باز مىكند مىبيند گلوله به ساعد و بازويش و زانويش خورده است و سرش شكسته است . اين واقعه در دو ساعت از شب رو مىدهد و ساعت چهار جوان را به باغ شاه مىبرند و مىخواهند استنطاق كنند زبان نداشته حرف بزند . تا مدتى حرف نزده بوده است . مجلل السلطان گفته بوده است كه اطاق خلوت نماييد . خلوت كرده بودند . گفته بود ده بيست نفر مهتر بگوييد بيايند . پرسيده بودند مهتر براى چه مىخواهيد ؟ گفته بود حالا كه اين پسره راست نمىگويد و حرف نمىزند مىخواهم او را . . . پسره گفته بود نيايند . هرچه مىخواهيد بپرسيد ، بپرسيد كه جواب [ 166 ] مىگويم . هرچه پرسيده بودند راست جواب گفته بوده و چند نفر را بروز داده كه اينها محرك من شده‌اند و من را به اين عمل واداشته و تحريك نمودند . [ 167 ]